کدخبر: 277
تاریخ انتشار: چهارشنبه, 03 ارديبهشت 1393 13:41

نگاهی انتقادی به دیدگاههای کلان غیرکارشناسی به مقوله کارفرهنگی در ایران

 

سنگرهای خالی،پُزهای عالی!
نگاهی انتقادی به دیدگاههای کلان غیرکارشناسی به مقوله کارفرهنگی در ایران
محمد وحیدصافی اصفهانی


داستان توسعه در جهان ازقرن 18 میلادی به وجودآمد،ایده ای که می‌خواست رفاه وآزادی وسعادت را برای مردم جهان فراهم کند وانسان زمینی را از کمبود‌های مادی ومعنوی که او را نشانه می‌رفتند رها سازد! این ایده یک مبنای اصلی داشت وآن این بود که اگر ما بتوانیم مصالح مادی رابرای انسان ها ارتقاء بخشیم به این هدف- یعنی همان رفاه وآزادی وسعادت- رسیده ایم.ایده ی توسعه بر این اعتقاد بودکه می‌شود به کمک تکنولوزی وعلم، رفاه را برای مردم فراهم آورد، امّا وقوع اتّفاقاتی، منجر به نقد این دیدگاه شد،ازجمله بعد از چندین سال حکمرانیِ این نوع طرزِ تفکر،نه تنها اثری از رفاه وآزادی وبرابری دیده نشد بلکه اختلاف های طبقاتی واستعمارها وظلم های قشری روز به روز حجیم‌تر شد وایضاً بسیاری از آفت‌های اجتماعی نظیر اعتیاد،طلاق و... رو به افزایش گذاشت ودر کشورهای غیر‌غربی وبه اصطلاح توسعه نیافته، ایده نوسازی نه تنها اثر مثبت بلکه آثار منفی بسیاری گذاشت مثلا از صنعت آنها مونتاژ در‌آمد واز نظام آموزشی آنها میرزا بنویس وهمچنین در مباحث اجتماعی وفرهنگی نه تنها به نوسازی نرسیدند بلکه سنت ها ومیراث فرهنگی اصیل خود را از دست دادند.این بود که پس از چندی، نگاه توسعه گرا یا همان پارادایم اقتصادگرا به پایان خود نزدیک شد واین بار دیدگاه جدیدی به نام فرهنگ‌گرایی پدیدآمد که در این نوع دید،علاوه بر شاخص‌های مادی،شاخص‌های انسانی نیز مدنظر بود.شاخص‌هایی نظیر ایده‌های رضایت از زندگی،کیفیت زندگی،مشارکت افراد در فرآیند توسعه و...
دیدگاه فرهنگ‌گرا تاقبل از سال‌های 1990 معتقدبود که باید فرهنگ را در خدمت توسعه ورفاه بگیریم منتها از سال های 1990دید جدیدی شکل گرفت وآن دیدِ به خصوص، این بود که اساساً فرهنگ ابزاری برای رسیدن به توسعه ویاری بخش تحقق توسعه نیست بلکه فرهنگ هدف توسعه است ودر صورتی افزایش رفاه وتولیدات صنعتی مفید است که این افزایش ها به توسعه فرهنگی منجر شود.البته این انتهای کار نبود ودعوای جدید بر سر مفهوم توسعه فرهنگی شکل گرفت،از جمله عدّه‌ایی معتقد بودند که توسعه فرهنگی به معنای توسعه زیرساخت ها وخدمات فرهنگی نظیر آموزش‌عالی،سینما،روزنامه،کتاب،فیلم و... است وبه تعبیری هرچه مشارکت مردم در مصرف فرهنگ بیشتر باشد توسعه فرهنگی بیشتر است،مطابق این دیدگاه در حال حاضر جامعه‌ی آمریکا توسعه‌یافته‌تر از جامعه ی ایران است! چرا؟ چون آمریکایی ها بیشتر از ایرانی‌ها از سینما استفاده می‌کنند ویا بیشتر از ایرانی‌ها روزنامه می‌خوانند وسریال های تلویزیونی تماشا می‌کنند.
دسته ی دوم پیرامون مفهوم توسعه ی فرهنگی به این نظر معتقد بودن که توسعه ی فرهنگی یعنی این که چه کنیم که مردم در تولید فرهنگ نقش بیشتری داشته باشند وبه تعبیری هرچه مشارکت مردم یک جامعه در تولید فرهنگ بیشتر باشد،آن جامعه، توسعه یافته‌تراست ، واین دیدگاه ،یعنی دیدگاهی که مفهوم توسعه فرهنگی را مشارکت مردم در تولید فرهنگ می دانست نه در مصرف فرهنگ،دیدگاه صحیح تر ونظریه رایج در دهه های اخیر بود.
همه آنچه از ابتدای این یادداشت تا بدین جا ملاحضه نمودید مقدمه ایی برای بیان مطلب مهمتر وبومیِ جامعه‌ی خودمان یعنی ایران اسلامی است وآن مطلب این است که مطابق دیدگاه توسعه فرهنگی به معنای مشارکت در تولید فرهنگ، تمام همّ وغم دستگاه های فرهنگی ونهادهای مسئول در حوزه فرهنگ وهنر وایضاً نوک پیکان توجّهات وحمایت های مادی ومعنوی آنها باید متوجه افزایش هرچه بیشتر مشارکت مردم در تولید فرهنگ باشد ونه در مصرف فرهنگ و به تعبیری جامعه بافرهنگ جامعه ایی است که تولیدکنندگان فرهنگی بیشتری داشته باشد نه مصرف کنندگان فرهنگی بیشتر.
کشورهای غربی مدّتهاست حول این نظریه مشغول کار جدّی علمی وعملی هستند وبعضاً در مواردی با تغییر سیاست‌های کلان خود منتهای تلاش خود را در تغییر وضع موجود خود می کنند مثلاً وزارت فرهنگ وارتباطات فرانسه دیگر در برنامه خود ساختن سینما وکتابخانه وخانه های کتاب را به طور جدی پیگیری نمی کند اما حاضر است برای حمایت از کتابی که توسط یک شهروند فرانسوی نوشته شده است ویا حمایت از گروه یا سازمان مردم نهادی که به طور مستقل قصد برگزاری جلسات فکری وفرهنگی وتفریحی و... دارد میلیون ها یورو هزینه کند.
پرسش اصلی ما در اینجا این است که میزان توجه به این سیاست در کشور ما به چه مقدار است؟کشوری که مدعی است متّصف به آیینی است که هرآنچه سوال در حوزه های مختلف علوم وفنون اجتماعی است پاسخش در این آیین ودر لابلای گفتار ورفتار بزرگان این آیین یافت می شود! مثلا در کشور ما آیا بودجه ایی که برای پایگاهِ اجتماعیِ مسجد، به عنوان یک کارخانه تولید فرهنگ وکارگاه واقعی تربیت تولیدکننده‌ی فرهنگی ودر واقعیت اصیل ترین سازمان وتشکل مردم نهاد در نظر گرفته می‌شود با بودجه ایی که برای یک نمایشگاه وابزار مصرفی فرهنگی مثل سینما یا تلویزیون وضع می شود همخوانی دارد؟ اصلا از همخوانی بگذریم! آیا اساساً توجهی که به نهادی مثل مسجد وکانون های فرهنگی حول آن می‌شود به اندازه ی یک صدم توجهی که به سینما واعوان وانصار آن می‌شود می‌رسد؟
کم هزینه‌ترین وپراثر‌ترین منبع فرهنگی کشور ما – یعنی همان مساجد- به غربت خود گرفتارند وپرهزینه‌ترین وکم اثرترین وقایع فرهنگی – چیزی مثل جشنواره فجر به اصطلاح جمهوری اسلامی! - در اقیانوس ریال های دولتی وتبلیغات ملی وتوجهات مسئولین دولتی غوطه ورند. داستان تکراری ودر عین حال قصّه وغصّه‌ی عجیبی است.در طول تاریخ اسلام هرکجا رویش وحرکت وکادرسازی دینی وملی مشاهده کرده ایم، خواستگاه همه مسجد ونشست های برادرانه دینی مستقل بوده است وکاری نداریم که عزیزان اندیشمند غربی پس از قرن ها بررسی وتجزیه وتحلیل تجربی به چنین نتیجه هایی رسیده اند که به جای تقویت وگسترش کالاها وابزارهای فرهنگی باید به تقویت خاستگاه‌های فرهنگی-تربیتی پرداخت واینگونه اصول صدها سال پیش توسط پیامبر مکرم اسلام(صل الله علیه وآله وسلم) وائمه اطهار تشیّع(علیهم السلام) به ما رسیده است،اصولی چون اهمّیِت پایگاه اجتماعی-فرهنگی مسجد به عنوان مهمترین مولّد و خاستگاه‌ فرهنگی-تربیتی و از این قبیل ...ودر قرن جاری بار دیگر ندای قدسی مردی آسمانی را می شنویم که آواز سر می دهد: سنگرها را پرکنید! مساجد سنگر است!
به نظر می رسد وقت آن رسیده باشد یک بار هم که شده حداقل در حوزه ی علوم انسانی ومسائل مربوط به اجتماعیات خودمان پای حرف دین ومسلک خود بنشینیم وبه جای برداشتن کاسه ی گدایی وراه افتادن درِ خانه ی علوم اجتماعی غربی ومسلک های آبکی غیر وحیانی ،گوش جان بسپاریم به آوای خوش رب و وحی خودمان!

افزودن نظر

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد

محبوب ها

  • هیچ نظری یافت نشد

گزارش تصویری

پیوندهای مرتبط

آمار سایت

تعداد کاربران سایت : 807
کل بازدید ها : 520114
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این هفته :
بازدید این ماه :